واحداندازهگیری حروف وکلمات در امر خوشنویسی را نقطه گویند و آن عبارتست از اثر زبانه قلم بر روی کاغذ که یک مربع کامل را تشکیل دهد. هر نقطه را به اندازه عرض زبانه قلم به 6 قسمت تقسیم میکنند که هر قسمت آن یک دانگ همان نقطه نامیده میشود. طراحی حروف با ایجاد قوت و ضعف متناسب و نیز اتصالات حروف برای تشکیل کلمه با نبتهای لازم دانگ تحریر میشود.
توضیح لازم آنکه استادان قدیم و پیروان آن سبک و شیوه، نقطه را مربع کامل ترسیم میکردند و مبنا قرار میدادند که پایه اصلی طراحی حروف و کلمات براساس همان مربع کامل قرار داشت حال آنکه مرحوم محمد رضای کلهر اندکی از طول کشش قلم (بقدر یک ششم ) کاهش داد و نقطه پنج دانگی را مبنا قرار داد.
در پایان این بحث مناسب است تو ضیح مختصری درمورد دانگ بیاوریم. تقسیم بندی سنتی به این ترتیب است:
1- غبار
2- خفی
3- کتابت
4- سرفصلی
5-قطعه یا مشقی
6- جلی صفحه
7- کتیبه
با حفظ و ا حترام به این اصطلاحات معادل تقریبی آنها را به سانتیمتر و میلیمتر میآوریم:
1- از کوچکترین اندازه تا نیم میلیمتر: غبار
2- از نیم تا (سه چهارم) میلیمتر: خفی
3- از سه چهارم تا یک و نیم میلیمتر: کتابت
4- از یک و نیم تا دومیلیمتر: سر فصلی
5- از دو میلیمتر تا شش میلیمتر: مشقی
6- از شش میلیمتر تا دو سانتیمتر: جلی صفحه
7- از دو سانتیمتر به بالا: کتیبه
بنابر آ نچه گفته شد بعضی از این تقسیمات در محدوده خود قابل تقسیم مجدد و نامگذاری ویژه است. مثلا:
2 تا 2.5 میلیمتر: یکدانگ مشقی
2.5 تا 3 میلیمتر: دودانگ مشقی
3 تا 3.5 میلیمتر: دو و نیم دانگ مشقی
3.5 تا 4 میلیمتر: سهدانگ مشقی
4 تا 4.5 میلیمتر: چهاردانگ مشقی
4.5 تا 5 میلیمتر: پنجدانگ مشقی
5.5 تا 6 میلیمتر: ششدانگ مشقی
آنچه در تعریف «نقطه» و «دانگ» در دو بخش گذ شته عنوان شد، دلالت بر این امر دارد که اساس و بنیان شیوههای خوشنویسی اساتید بزرگ را، گذشته از نحوه تراش قلم و شیوهی قلم گذاری و طریق رانش قلم و دور دست و اعمال سلیقه در کرسی و ابتکار در ترکیب که مراتب خاص خو د را داراست باید در اندازه دانگ نقطه مورد بررسی و تحلیل قرار دارد یعنی اصولا اساس اختلاف شیوه خوشنویسان قبل از محمدرضای کلهر با ایشان در معیار و اندازه نقطه باید جستجو کرد زیرا حسن تشکیل یعنی قالب و اندام حروف و کلمات در شیوه قدیم قالبا از قلم مشقی به بالا بر پایه نقطه کامل شش دانگی و در سبک کلهر بر مبنای نقطه پنج دانگی با تغییردرتراش قلم که اندکی گوشت دارتر بوده طراحی وتحریرشده است.
نکته دیگر نحوه اتمام سطر کوتاه است که لزوماً حرف یا کلمه آخر بسمت بالا چرخش ندارد، و کافی است که کلمه یا حرف آخر پایینتر از خط میزان قرار نگیرد و گاه به لحاظ شرایط مجاورت با آخرین کلمه ما قبل خود مساوی و یا اندکی از خط میزان، بالاتر باشد.
این رو ش برای ایجاد طول یا قد معتدل برای سطر کوتاه (مانند شعر در قالب مثنوی) بجاست.
درسطر متوسط یا طویل، حالت نیم چنگ تمایل و چر خش بسمت بالا، در پایان، مستحسن است و تعداد مدات بمناسبت جنس حروف و اندازه سطر نسبت به صفحه مورد نظر، تشخیص و کشیده میشود.
برای تنظیم دوسطر، اگر شعر کوتاه (در قالب مثنوی) یا بدون کلمات مناسب برای کشیده نو شتن باشد، میتوان ابیات را در خط افقی و در امتداد هم با فاصله مناسب بین دو مصراع تحریر کرد و اما اگر شعر مورد نظر دارای بحر بلند باشد، بهتر است با انتخاب دو کشیده در هر مصراع قد و قامت بلندتری برای هر سطر ایجاد کنیم که وقتی دو سطر زیر هم قرار می گیرند، ترکیب کلی به اعتدال آید.
بعد از فراگیری سطر و همه نکات قابل ملاحظه در مورد حسن تشکیل و حسن وضع در سطر و دو سطر نویسی نوبت نوشتن چلیپا که یکی از زیباترین و رایجترین انواع قطعه و وسیله هنرنمایی و ذوق آزمایی و همچنین تربیت هنری است، فرا میرسد. چلیپا که در اصل بمعنی صلیب و در اصطلاح بمعنای کج و مورب و متقاطع است و در اصطلاح خو شنویسی نوشتن مورب دو بیت یا چهار مصراع از شعری با مضمون و پیام واحد در یک واحد صفحه مستطیل و در چهار چوب اصول و قواعد کلاسیک نگاشته میشود، اطلاق میگردد که اوج هنرنمایی و ابتکار و تواناییهای اجرایی خوشنویس در آن تجلی مییابد.
در این مرحله هنرجو ضمن رعایت نکات اصولی در مورد حسن تشکیل و حسن وضع که درباره نوشتن یک سطر و دو سطر نویسی فرا گرفته است، باید چهار سطر را که امکان دارد از نظر شاکله و هندسه حروف، و کلمات ناموزون و ناهمگون باشد، در مجموعهای بنام چلیپا، تناسب و آهنگ بخشد، بدون آنکه ترکیب نسبتهای طلایی، رنگ ببازد. ضمن آنکه در مجموع و در هر چهار سطر نیز نسبتهای مشترک، چون زنجیره های بهم پیوسته اتحاد و پیو ستگی خود را حفظ کنند در چلیپا نویسی باید همه اصول زیبایی اعم از تقارن، تناسب، توازن، تعادل و نواخت بدون تکلف و تصنع در ریتم و آهنگ مناسب چهره نمایند.
این درست مثل سرودن شعر است و شاعر که همه اسباب و ابز ار کار و آگاهیهای لازم و موضوع و مضمون را در انتخاب و اختیار دارد و منتظر لحظه دیدار موعود اوست تا دست بکار شود. پیداست تازگی و جاذبه و گیرایی شعر بیشتر بستگی به خلاقیت شاعر دارد تا به کلمات، واژهها و عناصر ترکیب شونده، یعنی شاعر چه اندیشه و جادو هنری بکار بندد و چه ظرائف و لطائفی را به هم بیامیزد تا اثری جاودان و ماندگار پدید آید. بیشک کارهنرمند خوشنویس نیز در این رابطه با خلق یک قطعه خوب به کار شاعر شبیه است که همه توانایی های خود را باید در خلق یک قطعه با موضوع محدود به نمایش بگذارد که این کار هم سهل است و هم ممتنع. شاید به همین دلیل باشد که انجمن خوشنویسان ایران یکی از موارد آزمون دورههای فارغ ا لتحصیلی ممتاز و حتی مرحله استادی را تکلیف تحریر چلیپا قرار داده است.
چلیپا نویسی برخلاف تصور بعضی که آن را قالبی کهنه و کاری تکراری قلمداد کردهاند همچون قالب کهن سال شعر فارسی و فرمهای جاویدان ادبیات کهن، کهنگی نمیپذیرد و جاودانه خواهد ماند چرا که چلیپا نویسی با توجه به اهمیت تنوع پذیری و برخورداری از حسن ترکیب موجب زیباییهای بی پایان و خلاقیتهای همیشگی خواهد بود. بهترین حالت قرارگرفتن کشیدهها «مدات» در چلیپا و دو سطری روبروی هم بودن آنهاست و یا مد سطر دوم نسبت به سطر اول اندکی به سمت راست متمایل باشد فاصله دو سطر چلیپا که طول بحر شعر آن متوسط است بین ده تا دوازده نقطه باید باشد، و دراشعاری که دارای بحر بلند است فاصله بین دوسطر تا پانزده نقطه نیزجایزاست در چلیپا یی که شعر آن دارای بحر بلند است انتهای بیت دوم به مقدار دلخواه تا حدود یک سوم طول خود میتواند نسبت به شروع بیت اول تداخل داشته باشد در میزان تداخل اندازه طرح کلی (صفحه پردازی) که چگونگی مستطیلی در نهایت کار مورد نظر است تعیین کننده میباشد. دومین چلیپا ناموافق یا ناهمگون است در این نمونه بر خلاف روش مطلوب که مدات باید روبرو یا مد زیر کمی بجانب راست متمایل باشد، کشیده مصراع دوم در سمت چپ و نزدیک به انتهای سطر واقع شده که برای جبران این مشکل مد کلمه انسان درسطر دوم کمی تخت (کمشیب) و اندکی از کرسی بالاتر قرار گرفته است نکته دیگر اینکه حروف سطر دوم بیشتر از دال و واو تشکیل شده و در برابر وزن دوایر سطر اول خالی و کم حجم بنظر میرسد، که برای جبران و نزدیک شدن به تعادل، خط میزان را در حدود نیم نقطه نزدیکتر قرار داده، د - و ر- را تا حد ممکن رشیدتر مینویسیم، به این ترتیب بیاض سفیدی زیادی تا حدی تخفیف پیدا میکند. اقدام بعدی دوکرسی قرار دادن پایان سطر دوم و چهارم است که خلوت قسمت اول سطر دوم و چهارم با جلوت آن، در پایان و در مقایسه با سطر اول و سوم ایجاد تضاد مطلوبی میکنند که تعادل نسبی برقرار میشود. سومین قطعه چلیپا یی اینگونه است که مدات در مقابل هم قرار دارد و اندازه حرف (ت) در کلمه است . در شعر برای خوشنمایی کشیده خویشتن کوتاهتر از حد معمول و چهار نقطه انتخاب و تحریرشده است که با کرسی دوم کلمه شمع در پایان سطرسوم پایان هر چهارمصراع چلیپا متقارن و متوازن و متعادل است. چهارمین قطعه چلیپای معروف و آ شنای بلغالعلی است که همان شر ایط و پیشینه سوره حمد را داراست و شایدهمه خوشنویسان درنوشتن آن رغبت نشان دادهاند؛ تغییر مختصری در ترکیب چهارمین سطر با کشیده نوشتن صلوات پیشنهاد شده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۸ساعت 21:57  توسط امیر حسام یوش نگر
|